عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
186
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
بسر ميبرد و بمثابهء كبوترى كه دانه بجوجهاش دهد حكمت به دو تعليم و فنون حكومت بر عالم و فلسفه به دو مىآموخت . گويند يكروز كه فلاسفه بر اسكندر گرد آمده بودند مادرش به دو گفت : فرزند خداوند اقبالى به تو كرامت فرمايد كه اهل علم و هنر بر تو گرد آيند نه استعدادى كه بمدد آن اشخاص نيكبخت را كمك كنى ! پس از مرگ فيليپ ، اسكندر جانشين او گرديد « 1 » و انجام مواعيد زمان را كه بيمن همّت خود بموقع اجرا گذاشت از طالع خود تقاضا نمود . سلطنت دارا بن دارا يا داراى اصغر و داستان او با اسكندر داراى اكبر پس از دوازده سال سلطنت به بيمارى سختى گرفتار آمد كه به مرگش منتهى گرديد او داراى اصغر را جانشين خود قرار داده تخت و تاج را به او سپرد و خود جهان را بدرود گفت و سلطنت به پسر رسيد . دارا در عين عنفوان شباب و در معرض انحراف و ارتكاب خطا بود و مستيهائى كه شاعر در اين شعر توصيف كرده جمعا در او مشاهده ميگرديد : سكرات خمس إذا مني المر * بها صار خلسة للزّمان سكرة المال و الحداثة و العشق و سكر الشّراب و السّلطان « 2 » بعلاوه دارا متكبّر و جبّار بود و خون بسيار ريخت . مردم بيگناه را شكنجه ميكرد ، اتباع و افسران خود را از خود برى ميساخت . بسلاطين اعتنائى نداشت و آنان براى مصون ماندن از تعرّض سعى داشتند با ارسال هدايا و ماليات توجّه او را به خود جلب كنند باستثناى اسكندر كه از ارسال خراجى هم كه سابقا مذكور گرديد و فيليپ مرتّبا براى او ميفرستاد خوددارى نمود دارا براى مطالبهء آن و سرزنش
--> ( 1 ) 336 قبل از ميلاد . ( 2 ) پنج نوع مستى وجود دارد كه كسى كه گرفتار آنها شد بازيچهء روزگار مىشود مستى مال و مستى جوانى و مستى عشق و مستى شراب و مستى قدرت .